بخوان عشق را...

در چشم هاى حسادت

و غیرت دخترانه ام،وقتى غزال میشوى براى دیگران.

بخوان عشق را...

و هجى کن احساسم را.

بانوى خوب این روزها

الهه آینده ام...

عشق را جست و جو کن در لا به لاى سروده هایم...

قدم بزن خط به خط این نوشته را

و گاهى اندکى بایست و به دور و برت نگاه کن

به تمام کلمات،و به احساسى که با مهربانى به تو لبخند میزند

گاهى،به دخترى بنگر که از پشت این نوشته،دست هایش را زیر چانه اش زده و محو تماشایت شده.

دوست داشتنى من...

بخوان عشق را...

هنگامى که صبح،با صداى گرگ و میش هوا بیدار میشود و من بدون توجه به تمام گرگ ها و میش ها...

بدون توجه به تمام آن هایى که مى خواهند تو را بگیرند از من،

هر صبح،دوست داشتن غزالِ تیره چشم را شروع می کنم

مهربانم...

عشقى را که متعلق به خودت است،

در من جست و جو کن

بهمن/٩٤


پ.ن:احساسم به تو دوباره زنده شد؛

چرا که هر چقد بد بودم و بد،تو خوب بودی و خوب

چرا که با حوصله و ملایمت رفتار می کردی

چرا که تحملم کردی این مدتی که فاصله گرفتم ازت.

غزالم،ببخش مرا...

منبع : پاگرد خاطره ها |ببخش مرا ای غزال مهربانم
برچسب ها : تمام ,بخوان ,بدون توجه